الشيخ عباس القمي

296

الفوائد الرضوية في أحوال علماء المذهب الجعفرية ( فارسى )

عنايات ربانيه بر اين احقر آن‌كه بعضى از اجزاى شرح فارسى او بر كافى روزى من شد كه در ظهر آن ، خط و خاتم آن مرحوم بود و آن را به پسرش احمد بخشيده بود ، و نقش مهر او بود : « العلم خليل المؤمن » و خط پسر ديگرش المولى سلمان نيز بر آن بود . و بدان كه بر شرح او بر عدهء شيخ طوسى جماعتى از علما حاشيه نوشته‌اند ، چنان كه بيايد در خلال تراجم . و بالجمله : ولادتش در بلدهء قزوين بوده در سنن 1001 ، در اوايل امر خود بر شيخ بهائى و مير داماد تلمذ كرده و با خليفه سلطان شريك درس بوده نزد ملا حاج محمود رنانى و ملا حاج حسين يزدى ، و مكرم بوده نزد سلاطين صفويه ، و پيش از آن‌كه به حد سى سال برسد توليت بقعهء مباركهء حضرت عبد العظيم عليه السّلام و تدريس آن‌جا را به او تفويض نمودند . پس از چندى از آن منصب عزل شد و به مكه مسافرت كرد و برهه‌اى از زمان در مكه مجاورت نمود آن‌گاه برگشت و به قزوين ساكن شد و مشغول تصنيف و تأليف گرديد . « ضا » : روزى در كوچه‌هاى قزوين ملاقات كرد او را يكى از نوكرهاى اهل ديوان و بر دست او حوالهء جوى به بعضى از رعيت . آن نوشته را داد به مرحوم ملا خليل كه بخواند تا بشناسند به اسم كى است برود و جو را از او بگيرد . ملا خليل فرمود : اين حواله به اسم من است و برد او را به منزل خود و آن جو را به طوع و رغبت به او داد و نگذاشت كه برود و از آن رعيت بيچاره به سختى بگيرد . چون شب داخل شد و آن جو را در توبرهء اسبان ريختند ديدند اسبان دهان بر آن نمىگذارند تعجب كردند به سلطان عرضه داشتند استكشاف امر فرمود . چون مولاى مذكور را شناخت در اكرام او افزود « 1 » . و حكايت شده از مكارم او اين‌كه ، ما بين او و ما بين صاحب وافى مناظره‌اى طولانى واقع شد در مسأله‌اى . او اعتراف نكرد به حقيت صاحب وافى و مصرّ بود بر كلام خود تا آن‌كه يك وقتى در قزوين بر او معلوم گرديد اشتباه خويش و آن‌كه حق با

--> ( 1 ) . روضات الجنات ، ج 3 ، ص 271